![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
- بگو ببینم عاشقی؟! - من؟! آنقدر کودکی دارم که حتی با خجالت ، پرواز پروانه ها را نگاه میکنم! - یعنی تا به حال عاشق نشده ای؟! - هرگز، اصلاً عاشق کیست و عشق چیست؟! - عشق یعنی اینکه با دیدن کسی یا چیزی، دلت فرو بریزد، آنقدر که حس کنی پروانه شده ای!!! - آه...چه حس غریبی!!! نه... اما چرا یادم آمد، روزی در دامنه کوهی نشسته بودم، نسیم ،گلبرگی را روی شانه هایم نشاند و من آنروز همان حسی را که می گویی تجربه کردم!!! - اما این که گفتی عشق نیست!!! - چرا هست! آن گلبرگ زیبا از اصلش جدا شده و مرا انتخاب کرده بود، عشقی بالاتراز این؟! - اما این فقط یک تصویر است، یک خیال بچه گانه!!! - می خواهد هر چه باشد، اما برای من زیباترین عشق است!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|