![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
بیقرارم بیقرار بهانه ای برای گریستن، کاش سنگی از واژه ها شیشه سهمگین سکوتم را در هم میشکست. کاش فقط یکبار آسمان بودم و من و باران و شعری میسرودم به بیقراری رگبار بهاری!!! کاش... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت توسط زری |
|
|
گاهی که از سر اتفاق با تو گریه میکنم، انگار روی باد می نویسم تو می دانستی نه من حوصله برگشتن داشتم و نه تو که امروز... چه فرقی دارد؟! گاهی که لباسهای تو را می پوشم ، موهایم را از افقهای روزی که رفتی کوتاه میکنم. انگار دلم گرفته باشد، تا آخر هفته پیاده میروم. سایه ام در باران گم میشود، خیس میشوم و فردا دوباره می آید باید برایت می نوشتم باران چه نسبتی با من داشت!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت توسط زری |
|
|
خورشید چشمان تو ، غربت فاصله ها را به لحظه های ابدی می سپارد، همانگونه که من، تورا به دستهای عشق میسپارم. روزی تورا دوباره خواهم دید، از فراز قلبی که تورا به نام عشق صدا میزند!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|