![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
خســــــــــــــــــــــــــــــــــته ام!!! یه چند روزی آپ نمیکنم تا حالم بهتر شه از همه دوستان عزیزم که بهم سر می زنن متشکرم. فک نکنین من می رم و دیگه نمیام نه! میـــــــــــــــــــــــــــــام به زودی. تا جایی هم که بتونم بهتون سر می زنم!!!
تمام دلخوشـــــــــــیم اینه که دل با تو رفیــــــــــــــــــــقه!!!
ای جــــــــــــــــان من تـــــــــو! جـــــــــــانان من تـــــــــو!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت توسط زری |
|
|
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت توسط زری |
|
|
کنار پنجره رفتم خورشید را دیدم که از زیر ابرها به من چشمک می زد باران تازه نم نم شروع به باریدن کرده بود، گلهای باغچه را دیدم که زیر باران در حال شستن گلبرگهای خود بودند و باران مهربانانه آنها را نوازش می کرد.پنجره ها را باز کردم قطره های باران بر گونه ام چکید، حس لذت بخشی بود . می خواستم ابرهایی را که به شکلهای مختلف بودند ببینم اما انگار داشتند با هم دعوا می کردند. نمی دانم چرا!؟ در یک لحظه ابرها به شدت به هم خوردند و جرقه ای بین آنها ایجاد شد، انگار کسی از زمین عکس گرفت.......... |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|