![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
در گذر این لحظات پر شتاب شبانه که به غفلت آن سؤال بی جواب گذشت دیگر حتی فرصتی برایم باقی نمانده است! وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش می دادم که در آن دلی می خواند. من، تو را ، او را کسی را دوست می دارم!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت توسط زری |
|
|
وقتی از دیار نامهربانیها گذشتم مرا به حریم گرم دلت پناه دادی. من تنهایی را با تو قسمت کردم و تو عطر محبتت را با من! همیشه دوستت خواهم داشت عزیزترینم!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت توسط زری |
|
|
دیگر نقش بهار را بر پنجره قلبم نخواهم کشید. دیگر با طلوع سخن نخواهم گفت و دیگر ساز امید را نخواهم نواخت و خاکستر قلب خویش را برای همیشه به دست باد سرگردان ساحل خواهم سپرد و با کوله باری از حسرت پرواز خواهم کرد!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت توسط زری |
|
|
ببین جزیره سرخ چشم هایم را مدی دوباره در بر کشیده است! ساحل، آ ن سوی ناپیدا خروش دریا را بستر آرام شده!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت توسط زری |
|
|
چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده در گریستن دیگران میمیریم. اما میان دشواری دریا و تبسم کرانه، فاصلهایست. لب اگر تشنه، جام شوکرانش در پیش، دل اگر تنها، هزار دشنهی پنهانش در پشت. چنین که در اواسط واژه و معنا معلقیم مگر به روزنکی در حصار بیسایه، بیدیوار، ورنه در مویههای موهن مرگ، کو چراغی!؟ چراغی کو تا سپیدگانِ بیتردید، زانوی فتیله نلرزاند؟! دریغا، فاصلهایست میان آب و سراب، یک دست بنای اشاره و یک دست مزار خواب!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|