![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
وقتی به دنیا می آئیم در گوشمان اذان می خوانند. وقتی می میریم برایمان نماز می خوانند, زندگی چقدر کوتاه است، فاصله بین اذان تا نماز! آری؛ زندگی به اندازه یک نیت است، یک رکعت زندگی به جا می آورم!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت توسط زری |
|
|
تو را به جای همه كسانی كه نشناخته ام، دوست دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی كه آب می شود، تو را برای دوست داشتن، دوست دارم تو را به جای همه كسانی كه دوست نداشته ام، تو را به خاطر دوست داشتن، دوست می دارم برای اشكی كه خشك شد و هیچ وقت نریخت لبخندی كه محو شد و هیچگاه نشكفت، تو را به خاطر خاطره ها، دوست می دارم برای پشت كردن به آرزوهای محال به خاطر نابودی توهم و خیال، تو را برای دوست داشتن، دوست می دارم تو را به خاطر دود لاله وحشی به خاطر گونه زرین آفتاب گردان برای بنفشی، بنفشه ها تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه كسانی كه ندیده ام، تو را برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم. تو را به اندازه همه كسانی كه نخواهم دید، دوست می دارم. تو را به اندازه قطرات باران، اندازه ستاره های آسمان، تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاكت دوست می دارم .تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه كسانی كه نمی شناخته ام... تو را به جای همه روزگارانی كه نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی كه آب می شود و برای نخستین گناه تو را به خاطر دوست داشتن، دوست می دارم تو را به جای همه كسانی كه دوست نمی دارم، دوست می دارم!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت توسط زری |
|
|
سكوت سرشار از سخنان ناگفته است از حركات ناكرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده. در این سكوت، حقیقت ما نهفته است حقیقت تو ومن. برای تو وخویش چشمانی آرزو می كنم كه چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند. گوشی كه صداها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود برای تو وخویش،روحی كه این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی كه در صداقت خود مارا از خاموشی خویش بیرون كشد وبگذارد از آن چیزها كه در بندمان كشیده است سخن بگوییم.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت توسط زری |
|
|
برای دوست داشتن با من چون و چرا مکن، مگو دیوانه ای... بگذار فارغ از تمامی بدنها عشق بورزم .بگذار بیرون از محدوده مکان و زمان تو را دیوانه وار دوست بدارم. مگر نه آن است که پرنده را عشق پرواز است، ماهی را عشق دریا ... خاک تشنه کویر، محتاج آب و بدینسان قلب من محتاج دوست داشتن... به من گرمی ببخش ، دست های مهربانت را به من بسپار و با من به سرزمین رویاها بیا، در آستانه فصلی سرد مرا به بهار دعوت کن. بگذار تنها تو را ، هوای تو را در کنار خود احساس کنم مرا که دلزده از هر چه هست و نیست تنها به رویایی میهمان کن!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت توسط زری |
|
|
كاش مي دانستي دلم در حسرت دوباره ديدنت در سينه مي سوزد كاش مي دانستي شمع آرزوهاي مرا ياد جدايي تو خاموش كرد كاش مي دانستي اين دل پس از تو ديگر ارزش نگه داشتن ندارد كاش قصه تنهايي مرا از چشمان بي فروغم مي خواندي حالا چگونه به نبودن هميشگي ات عادت كنم؟!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت توسط زری |
|
|
زندگي،مانند يک سنگ آسياب است. ميتواند تو را صيقل دهد يا آسياب کند . بستگی دارد به اين که تو از چه جنسي ساخته شده باشی!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|