![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم مي گويد:دوستت دارم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت توسط زری |
|
|
در شبی خاکستری و سرد که ستارگان چنان در خلوت خود فرو رفته اند که فراموش کردن آسمان بودنشان چقدر تنهاست تو را می خوانم... ای صبور صمیمی، ثانیه های بیقراری ام از تو می خواهم فردایی سبز را به روح پریشانم و منتظرم هدیه کنی. همچنان چشم به راه قاصدکها خواهم ماند... تا مهربانیت را با تمام وجود احساس کنم و قلبم را به میهمانی عشق ببرم!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت توسط زری |
|
|
در خطوط کف دستم ، کولی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت توسط زری |
|
|
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|