![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
افق هنوز در انتظار چشمان پر مهرت بی قراری می کند و تو هر شب صمیمانه تر از گذشته به ستاره ها لبخند می زنی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
تنها و خسته بر ساحل دلتنگی نشسته ام ، خیره بر امواج دریا روی ماهت در آسمان قلبم لبخند می زند و چشمانم از شوق دیدنت بارانی می شود. چرا مرا راهی به کوچه باغ مهربانی ات نیست؟! چرا پشت حصار فاصله ها تنها مانده ام؟! چرا دستم از دامانت کوتاه است؟! شاید کوتاهی از خودم باشد، اما می دانم تو بزرگوارتر از آنی که این غریب خسته را در غربت دلتنگی تنها بگذاری!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
گفتند ستاره را نمی توان چید و آنان که باور کردند برای چیدن ستاره حتی دستی دراز نکردند اما باور کن که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره دست دراز کردم و هر چند دستانم تهی ماند اما چشمانم لبریز ستاره شد ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
در کوچه باغ تنهایی و در خیال آبی باران می توان گریه اقاقی را دید و خواب کویر را در رگبار بهاری تفسیر کرد!!!
هر صبحدم در کرانه خورشید نیازهایم را در سجاده یادت مرور میکنم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند ستایش کردم... گفتند :خرافات است! عاشق شدم... گفتند: دروغ است! گریستم... گفتند: بهانه است! خندیدم... گفتند: دیوانه است! دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|