![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
به خاطر تو آسمان را نقاشی می کنم. تو به رسم این محبت به من نگاه کن، من به حرمت نگاه تو لبخند می زنم. تو به خاطر من آهنگی بساز، من به تقدس آهنگت ندایی می خوانم. تو به حسن همه خوبی ها از خطاهای من بگذر، من برای تقدیر از این همه خوبی به تو مهر می ورزم. تو به یاد همه خاطرات مرا دوست بدار، من به خاطر دوستیمان از تو سپاسگذار می شوم. تو در تاریکی همه شبها به ستاره ها بنگر ، تا من به خاطر تو آسمان را نقاشی کنم. تو را سوگند به همه دوستی ها، به عهدت وفا کن تا من به حرمت وفای تو راضی به مرگ باشم!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
بیا با من به جاده روشن عشق تا آنسوی آفتاب رویم تا در ضیافت پاک خورشید دست محبت بر سر هم کشیم. بیا همسفر با قاصدکهای سفید از جنگلها گذر کنیم و در پشت چمنهای درختان آواز عشق سر دهیم . بیا پرواز کنیم تا آنسوی مرزهای عشق، آنجایی که اندوه سایه های همرنگ از بین رفته است. آنجایی که نخل دوستی به هیچ وجه خشک نمی شود. بیا پرواز کنیم تا بیکران پاکی و بینهایت محبت بیا یکی شویم و فریاد زنیم که: انسانها عشق زیباست!!! نمی دونید چقدر خوشحالم خواهر زاده عزیزم بهاره جون با رتبه عالی مجاز به انتخاب رشته شده امیدوارم رشته مورد علاقش تو یه دانشگاه خوب قبول بشه مبارکت باشه عزیزم حقت بود نتیجه زحماتت رو درو کردی. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
درختان در آغوش جنگل ستارگان در دستان آسمان جاده ها در انتهای افق مهتاب در زلالی برکه عاشق بر شانه معشوق همگی خفته اند و من از میان خلوت شب می گذرم... سرشار از سکوت و آرامش ، شب، خود را در آغوش آن دوست همیشه مهربان رها می کنم. تا دریا را داشته باشم، که بال تنها بهانه برای پرواز نیست... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|