![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
ای تو بهانه واسه موندن، ای نهایت رسیدن، ای تو خود لحظه بودن تو طلوع صبح خورشیدو دمیدن!!! ای همه خوبی، همه پاکی، تو کلام آخر من ای تو پر از وسوسه عشق ، تو شدی تمامی زندگی من !!! اسم تو، هرچی که میگم همه تکرار تو حرفهای دل من چشم تو، هرجا که می رم جاریه تو چشمای منتظر من!!! تورو اون لحظه که دیدم به بهانه هام رسیدم ، از تو تصویری کشیدم که اونو هیچ جا ندیدم!!! تو رو از نگات شناختم ، قصه از عشق تو ساختم تو رو از خودت گرفتم ،با تو یک خاطره ساختم!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت توسط زری |
|
|
ای کاش آسمان زیبای لاجوردی آنقدر با سخاوت بود که اشک خود را نثار کویر دل شکسته می کرد. ای کاش شمع ،دل شکسته پروانه را احساس می کرد. ای کاش دلها آنقدر صمیمی بودند که تا آخرین لحظات برای همدیگر می تپیدند. ای کاش انسانها با هم مهربان و دوست بودند و برای یکدیگر و برای با هم بودن زندگی می کردند. و ای کاش مهتاب همیشه نور خود را در کوچه های تاریک احساس پخش می کرد!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت توسط زری |
|
|
مخصوص مخصوص الهام جونم لحظه آشنایمان را در هاله ای از شقایق سرخ بهاری پنهان کرده ام و آنرا هیچ گاه از یاد نخواهم برد . دوستیت به اندازه عمق بی نهایت و طول ابدیتهاست و اصالت و دوستی در وجودت زنده است! دلم می خواست که فریادم بلرزاند وجودت را و بدانی و باور آوری که خالصانه دوستت دارم!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت توسط زری |
|
|
پشت دیواری که مرا از تو جدا کرده است بی گمان دلی میتپد که تو را دوست دارد. این دیوار که همواره معنای جدایی است در جدایی دلها اما معنا نمی یابد. آسایش من به آسایش تو پیوسته است . شادیهایت مرا نیز شاد می کند و اندوهت قلب مرا می فشارد. من و تو در کنار هم هرگز بیگانه نخواهیم بود پس دست در دست در آسایش هم بکوشیم و غمخوار یکدیگر باشیم!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|