![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت توسط زری |
|
|
این را بدان که کسی که رشته محکم امید را بر پیکر فرسوده من تافته همان وجودیست که کسی از درگاهش ناامید برنگشته است. برخاستم و تو را دیدم ، دویدم و به تو رسیدم و در همه جا تو را می بینم چه در خار بیابان، چه در برگ درخت دید چشم من نقش دل توست!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت توسط زری |
|
|
زیبایی ها سخن نمی گویند، احساس می شوند و از درون فریاد می زنند باور می شوند و تا ساحل خیال پرواز می کنند آشکارترین غزل شاعر زیباترین سخن پنهان هر احساس پاکی است. با شیرین ترین خیال پرواز خیال را و زیبایی را باور کن!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت توسط زری |
|
|
تا آمدنت بگذار قصه یافتن تو را برای کسانی که هنوز پی گمشده خود هستند بگویم ، بگویم، که من تو را میان ستارگان آسمان یافتم آنجا که هر شب ستارگان، ما را برای دیدنشان دعوت می کنند. من تو را میان گلهای باغچه یافتم، تا آنجا که هر روز شبنمی خندان به گلها سلام می دهند . من تو را میان قاصدکها یافتم که هر روز برای دوست دارانت نوید شادی و امید را می دهند. در انتظارت ای ترانه نامفهوم، کفشهای غیرتم رادر می آورم و در کویر غرورم با پای برهنه راه می روم تا شاید که تاولهای قلبم را باورکنی!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت توسط زری |
|
|
دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر کجاست گهواره من ؟!همون گهواره ای که خاطرم نیست همون امنیت حقیقی و راست همون جایی که شاهزاده قصه همیشه دختر فقیرو می خواست همون شهری که قد خود من بود از این دنیا ولی خیلی بزرگتر نه سایه بود نه وحشت باد نه من گم می شدم نه یک کبوتر نگو بزرگ شدم نگو که ترسه نگو گریه دیگه به من نمی یاد بیا منو ببر نوازشم کن دلم آغوش بی دغدغه می خواد تو این بستر پاییزی مغرور که هر چی نفسه سبزه بریده نمی دونه کسی چه سخته موندن مثل برگ روی شاخه تکیده ببین شکوفه دلبستگیهام چقدر آسون تو ذهن باد می میره کجاست اون دست نورانی و معجز بگو بیاد دستمو بگیره کجاست مریم ناجی مریم پاک چرا به یاد این شکسته دل نیست تو رگبار هراس و بی پناهی چرا دامن سبزش دامنم نیست؟ بیا منو ببر نوازشم کن دلم آغوش بی دغدغه می خواد!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت توسط زری |
|
|
دل بیتاب من با دیدنت آرام میگیرد اگر دوری زآغوشم ، نگاهم کام میگیرد مرا گر مست می خواهی ، نگاهت را مگیر از من که دل از ساقی چشمان مستت جام میگیرد تو نوشین لب میان جمع، خاموشی ولی چشمم زهر موج نگاه دلکشت پیغام میگیرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|