![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
گاه باورهای قدیم فرصت های تازه را از ما دریغ می کنند. خودت را رها کن... می شود سقوط به اوج را تجربه کرد!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
کاش از نگاه سبزت چون اشک می چکیدم وشانه های مژگانت را شستشو می دادم تا غبار سواران غم بر آن ننشیند!!!
اشک است غمگسار دل داغدیدگان شبنم کند خنک جگر گرم لاله را!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
کاش می توانستم برای عبور تو از حضور مبهم تنهایی ، از حجم احساسم پلی بسازم. کاش در می یافتی که من به نومیدی خویش زنده ام. کاش می خواندی نگاه غمگین مرا. کاش می دانستی که می خواهم عمرم را با دستهای مهربانت اندازه بگیرم!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
مادر بزرگ پیر با تلاوت چشمه، از حنجره روستا روئید و با چادری از اطلسی های باغچه یاسهای کوچه را بوئید و قنوت باران را برای رویش درختان انار ترتیل کرد و آسمان را از پیاله گلهای انارستان نوشید. وقتی چون انار از شاخه افتاد قصه هایش واژه واژه شدند و غصه هایش دانه دانه... کوچه سرشار از دلتنگی شد و من... با زخم دشنه بر تنه درختان انارستان زیارت نامه دیدارش را در معاد قیامت به یادگار گذاشتم!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|