![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
ای آرزوی من ! تو آن همای بخت منی کز دیار دور، پر پر زنان به کلبه من پر کشیده ای بر بامم ای پرنده عرش خوش آمدی! در کلبه ام بمان، ای آنکه همچو من، یک آشیان گرم محبت ندیده ای با من بمان که من یک عمر بی امید همراه نسیم به گلزار عشقها در جستجوی یک گل خوشبو شتافتم می خواستم گلی که دهد بوی آرزو اما نیافتم! امروز یافتم گمگشته ای که در طلبش عمر من گذشت اما کنون نشسته مرا روبرو تویی آنکس که بود همراه باد سحر منم و آن گل که داشت بوی خوش آرزو تویی آری تویی که بخت جوان داده ای به من!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
امان امان از دل من از این دل غافل من اگر تو ناجی نبودی دلم می شد مشکل من دلم یه همزبون می خواست ،سرم یه سایبون می خواست ،تو دنیای نامهربون یه یار مهربون می خواست. تو ناجی من شدی باز، رسیدی در اوج نیاز، شدی برام مثل یه بال، خدای عشق بنده نواز. بیش از این، چه بین جمع، چه تنها ،قشنگ نبود دنیا به چشمم اینجا تو اومدی دنیامو زیبا کردی، مثل یه آرزوی خوب ،یه رویا اشکامو پاک کردی به روی گونه، به بر کشیدی منو عاشقونه فرشته نجات من شدی تو، عشقت واسم هدیه آسمونه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
من، تو، شوق رسیدن! می گویند :بتاب! از بدو دلدادگی تا انتهای سرگشتگی! می گویند :بخوان! از ابتدای خلقت تا روزهای نیامده! و من مبهوت در آشفتگی خود فریاد می زنم! می گویند:برقص! از بلندای ناز تا خواهش نیاز! و من بیتاب دوش به دوش پروانه ها دیوانه می شوم! می گویند : بمان! از دیروز تا فردای شب! و من ... و من می روم که شامگاهان بی روزن به استجابت صبح ننشسته اند! می روم که آغاز کنم از امروز روز نا فردای روزتر. اما، آخر بی همسفر که نمی شود پرید! باید تو باشی تا شوق رسیدن معنا بگیرد! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
انگار ماه نیز از روی تو چهره می پوشاند تا مبادا نگاهش با دیدگانت تلاقی کند. اونیز شرم نگاهت را داشت. بگذار به یمن قدوم تو ای نگار سبز اشک را با شبنم محزون مهر بیامیزم شبنمی که بر گلبرگ شیدای شقایق جاریست. بگذار به شکرانه این روز، در حریم دوست ، چشم در چشم قبله گاه روشنش بر فراز نیلگون یک افق نماز بگذارم، نمازی شاد به رنگ دریایی!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
وقتی ترکه بر اسب زدی و رفتی چوپانان دلگیر بر تشنه کوهستان اندوهت را ترانه کردند از دور که نگاهت کردم سنگچین امامزاده ای بودی که کفر هیچ رهگذری آلوده اش نکرده بود. دیشب که با ما نیامدی کرناها را نواختند و دهلها را کوفتند. امنیه ها یاغی ات خواندند. بی آنکه بدانند چشمانت آبشخور گوزنهای هراسان است! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
پشت اینهمه واژه را که بگردی ، تازه به بغضی بزرگ خواهی رسید که مدتهاست در این گوشه نشسته تا یک روز بی رحمانه مجالی پیدا کند برای باریدن بر گونه های منتظر!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
اگر خیال صعود به قله های بلندو برف گرفته کوههای مرتفع را دارید و می خواهید به ارتفاعاتی بروید که کرکس ها را جولانگاهی نیست و عقابها در آنجا مقام دارند مواظب باشید که در گردنه های برف گرفته وصعب العبور این کوهها خطر در کمین است . مادامیکه از ساقه های ارغوانی و در هم پیوند خورده پریساوشان و گلهای وحشی لاله و شقایق سرگرم ساختن لانه برای پرندگان تیز پرواز هستید حواستان را جمع کنید که گرگهای آدمیخوار و درنده برای فریب کاروانیان لباس میش پوشیده و در صدد صید شکاری جدید کمین کرده اند و گوسفند وار و بی صدا پیش می ایند و همینکه درست پشت سر قربانی قرار گرفتند و با حمله ای ناگهانی بیهوشش می کنند و با نیشهای هراس انگیز خو گلویش را دریده و خونش را می مکند و بدینوسیله عطش نابودی انسانهای گرانمایه را برای مدتی کوتاه در خود فرو می نشانند!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|