![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
به من حق بده که شبها،چشم از آسمان بر ندارم ستاره ها، نگاه تورا تداعی می کنند!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت توسط زری |
|
|
من تمام حجم زندگی را می خواهم، سبزی دشت،آبی آسمان و سرخی غروب، همه چیز را دوست دارم..... حتی نغمه کلاغ و طعنه رقیب را!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت توسط زری |
|
|
چطور و به حیرت کدامین افسانه این همه ستاره را عاشق کردی که قرار است، تا همیشه چشمک بزنند!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت توسط زری |
|
|
امروز تولد عسل جوجو هه تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمعها رو فوت کن که صد سال زنده باشی حالا همه با هم هیچکی نشینه همه بیاین وسط دست دست اینم یه کادوی خوشکل برای عسلی امیدوارم خوشت بیاد ناناز بگیر قابل تو رو نداره بگیرش دیگه دستم درد گرفت
یه کیکم برات خریدم هر کی کیک می خواد بیاد بخوره نوش جونتون این کیکه شکل کادو درستش کردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت توسط زری |
|
|
در آغوشت ورد می خوانم زیر لب و خدا را صدا می زنم..... آنقدر صدا می زنم تا بگویی: جان دلم؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت توسط زری |
|
|
بگذار آنچه در پایان یک عشق به جای می ماند، خاطرات خوشی باشد از لحظه هایی که دیگر..... برای هیچ کدامتان تکرار نخواهد شد!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت توسط زری |
|
|
زندگی گاهی به کویری می ماند که باران سالهاست در آن نباریده و تو گویی مدتهاست با عطش خو گرفته ای و گاهی خاطره سرابی، خستگی را بر تنت می نشاند و باورت نمی شود که به یکباره این صحرای تشنه با سلام دوباره ابر و باران طراوت را باز یافته است. آنگاه که نم نم باران ، زمین عطشناک را مرطوب می کند، می نگری که چه زیبا جوانه های سبز امید دوباره سر بر می آورندو تو را نویدی دوباره برای زندگی می دهند!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت توسط زری |
|
|
می خواهم گریه کنم ولی افسوس که بغض ندارم تا شکسته شود. می خواهم شکوه و گلایه کنم از تو و از دوری تو اما نمی توانم. می خواهم شکایت کنم از دل تنهای خویش اما باز هم نمی توانم. قفل خاطراتم را کلیدی جز دستان مهربان تو نیست . پس بیا و با دستان همیشه سبزت این قفل را بگشا. اگر بیایی دوباره در خلوت دل، ضیافت عشق بر پا می شود. بیا و زنگار گلایه ها را از روی قلبم پاک کن. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت توسط زری |
|
|
آنگاه که ..... نمی توانیم پا به پای زندگی حرکت کنیم، نا امیدی ، توان را از قدمهایمان می گیرد و ترفندهایمان برای رهایی به جایی نمی رسد. ........ برای بازیابی توان از دست رفته ، بیایید معجزه اشک را از یاد نبریم!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|