![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
کاش می توانستم همسفر مرغان دریایی باشم و هجوم موجهای دریا را تعبیری زیبا . کاش می توانستم بر سطح غربت دلها دستی باشم و صبحها دوبیتی سبز خوشبختی را بسرایم!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
با رفتن تو قناری در قفس پژمرد و بغض مثل ناله ای در صدایم خزید من صاحب سکوتی تلخ شدم که با رفتنت در گوشه گوشه خانه حکمفرما شد. رفتی اما چه رفتنی که برگشت نداشت و تو ندانستی که دل من در کوله بارت بود که بردی!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
یاد آن جاده های پر تلاطم روزهای زندگی بخیر که بی هیچ چشمداشتی ما را به عشق رساند . آسمان خاطراتمان چه آبی و روشن است مثل آواز پرنده ها، مثل دوستی گلها با نگاه صبح، دستهایمان را به شکرانه وصال بالا می بریم و عاشقانه نجوا می کنیم : خدایا شکر!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
دری به پله ای باز می شود و چراغ، نشانه حیات پایدار به دنبالش گم می شود و عقربه های ساعت ، تو را به عقب هل می دهد. نه، تو نه ، من اما نقشم را خوب بازی کردم از حفره های تاریک چشمان مترسک بپرس که چه تلخ در سیاه چاله های مخوف ،ستارگان قلبم یک به یک فرو ریختند تا سایه هایی متولد شوند!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
در سراپرده صبح چلچراغ خورشید ، روی این گستره خاکی سوخت ، باز هنگام نماز صبح است، سجده ای باید کرد دلم از رایحه عشق خدا سرشار است!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
والنتاین مبارک
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
اطلسی های شب در باران روز عطر سلام می پاشند و بوی خیس خاک دشتهای زردی را که زیر بغل اسبهای سفید از نفس افتاده اند، سبز می کند و شالیزارها برای بادبادک های بالای سرشان دوباره سر تکان می دهند . یادش بخیر ...... بال بال زدن بادبادکهای کاغذی در روزهای آفتابی و شاخه های درختان سیب همسایه که بند از بند بادبادکم پاره می کردند!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
اینم چند تا عکس هالیوودی از نوع نیکول کیدمن مخصوص مخصوص یکی از دوستان که خاطرش برام عزیزه نگاه کن عزیز لذت ببر
بسه عزیزم یا هنوز برات بذارم جون بخواه تقدیمت می کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
ای عشق من و ای آفتاب سوزان من در خزان بی کسی ام و در خشکسال تاریک تنهاییم ، این باران خاطرات توست که ذهنم را به انتهای جنون پیوند می دهد؟! دریاب مرا ای یگانه ترین میراث لبخند زیبایی، من همیشه تا سپیده عشق را به خاطر تو سروده ام و به خاطر تو با این همه سیاهی و سکوت زیسته ام و من خلاصه می شوم در نگاهت و هستی من خلاصه می شود در تو. گاه که نگاه می کنی به چشمهای من، زندگی شاخه گلی است که گلهایش یک رویا و خارهایش یک حقیقت است!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
ای خوبتر از گل!!!!!! ای پاکتر از قطره شبنم!!!!!!! ای دل به تو محتاج ، من جز تو نخواهم ز دو عالم دل در تب سنگین خمار است ای دوست بهار است!!!!! جز چشم تو هر چشمه سراب است کیفیت چشمان تو چون جام شراب است. ای چشم تو سرچشمه خورشید یک دم نگهم کن صیاد من ای که به دام تو اسیرم بگذار که از پای نشینم مستانه بمیرم. ای هستیم از تو ، ارزنده چه دارم که به پای تو بریزم در کوی وفایت چه کنم گر ندهم جان!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
کسی می آید و به علامتهای سؤال فکر می کند ، اینجا آسمان جای خورشید طلوع خواهد کرد و خورشید جای آسمان آبی می شود و همه خودشان را اشتباه می گیرند و کسی همیشه عشق و نفرت را جابجا می چیند!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
آفتاب را به تو نمی دهم تا خرده خرده بشکانی اش و از آن هزار ستاره بسازی ، ماه را بو تو نمی دهم تا به خاطر کوه نور دریای مروارید را انکار کنی، ستاره ها را به تو نمی دهم تا بگویی خوشا شبهای بی مهتاب، آسمان را به تو می دهم تا ندانی که چه باید کرد!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|