تبليغاتX
شبنم بهار
ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ

روزی روزگاری اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند.

در روز موعود ، همه مردم برای مراسم دعا ، در محلی جمع شدندو

تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود.

و این یعنی "ایمان"

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت   توسط زری | 

آفتاب روز جمعه دهم محرم الحرام سال شصت و یک هجری، غروب کرد

در حالیکه زمین کربلا غرق در خون و اجساد بهترین افراد بشر در آن بیابان

سوزان پراکنده بود. ماه پشت ابرهای تیره رنگ، با رنگ پریده در آسمان

ظاهر شد و در پرتو آن روشنایی ضعیف دیده شد که زینب با جمعی از زنان و

اطفال یتیم و مادران داغدیده از خانواده عزت و طهارت روی اجساد

کشته شدگان خود افتاده ، آنها را می بوسد و میبوید و می گرید و مبهوت

به گردش آن روزگار عجیب خیره شده اند و اطراف قتلگاه می گردند و

قطعات جداشده از بدن آن ستارگان عالم بشریت را پیدا کرده و در مقابل

روشنایی مشعلها ، سیاه دشمن را می دیدند که مشغول شرب و عیش و نوش و

خوش گذرانی بوده و سرهای آل رسول را میشمارند و اسباب های غارت شده را

تقسیم می کنند و گفتگوی بعضی از آن مردم بی ایمان، به گوش خانواده رسول(ص)

می رسد که به قاتل امام میگفتند:

حسین پسر پیغمبر را کشتی و بزرگترین فرد عرب را که می خواست سلطنت اینها را

زیرورو کند، به قتل رساندی، باید خیلی به تو توجه کنند و جزای تو را به خوبی بدهند،

بلکه تو باید از آنها بخواهی و اگر تمام خزائن خود را به تو بدهند کم است.......

و آن مرد برخاست و به پشت چادر عمربن سعد فرمانده رفت و با صدای بلند گفت:

ای امیر، تا رکاب من نقره یا طلا بریز، زیرا من آقای محجوب و بزرگ دنیا را کشتم.

کسی را کشتم که پدر و مادر او بهترین پدران و مادران بودند و اگر بخواهند نسب

اورا بگویند، بالاتر و برتر از نسب او پیدا نمی کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت   توسط زری | 

فکر می کنم ای کاش می شد از حریم سخت محیط گذشت و به خود رسید

ای کاش می شد از نیلوفر آموخت که چگونه بالا می رود و در میان جنگلی

از مه زندگی می کند و نه غم می شناسد و نه غمگینی.

نیلوفر همیشه اسیر تاریکی است و بلند قامتی سپیدارها.

گاه با همتی که دارد سفر می کند بر تارک سپیدارها و از آنجا سر می ساید بر

شانه های طلایی خورشید!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت   توسط زری | 

در امتداد لحظه ها، وقتی حجم سبزی روشنی عشق را تکثیر می کند

نقطه اوج پرواز خیالم تصویر به هم رسیدن است و من منتظر

شبیخون حضور سبز توام!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت   توسط زری | 

گفته ای که می آیی و اگر این حرف درست باشد من وقت زیادی ندارم

باید آسمان را گردگیری کنم و دستهایم را در طرح نیایشی بالا برم تا باران ،

حیاط خانه را بشوید.

باید قالی ها را دوبار جارو بزنم تا گل بدهند. پنجره ها را با گلاب پاک کنم.

حریر آبی بر درگاه بیاویزم و از تمام کبوترها و گنجشکهای بیکار دعوت کنم تا

بر شاخه ها بنشینند و از شته ها تقاضا کنم این هفته برگها را نخورند و از

جوشکار محل خواهش کنم تا در ساعت ورود تو سوهان به آهن نکشد.

بر میز ترمه باشد،

شمعدان،

شیرینی،

گل محمدی

و در قوری چای تازه دم. بر اندام من پیراهن گلدار و بر چهره ام آرایش بهار.

و در گریبانم عطر شکوفه و خواهش ، پیچیده باشد!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت   توسط زری | 

کاش ای تنها امید زندگیم می توانستم فراموشت کنم

باش چون آتشی سوزان دل در نهیب سینه خاموشت کنم

کاش چون خوابی گران از دیده ام نیمه شبها یاد رویت می گریخت

مرغ دل افسرده حال و بسته پر از دیار آرزویت می گریخت

کاش در خواب شب رویای تو گفته اندیشه ام پر می گرفت

فارغ از اندیشه هجران وصل زندگی بی عشقت از سر می گرفت

کاش آن شب در گلستان خیال ای گل وحشی نمی چیدم تورا

تا بسوزم در خزان آرزو کاشکی هرگز نمی دیدم تو را

کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت دور بود

کاش دردلم آتش می زد آن نگاه کاش آنروز چشمانم کور بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت   توسط زری | 

خواستم تا بار دیگر چیزی بنویسم.

قلم نعره کشید... کاغذ پاره شد... افکارم در هم گردیدند...

همه از من تقاضای سکوت کردند. قلم می دانست که باید شرح دردها و غم ها را

به صورت کلمات نقاشی  کند.

کاغذ می دانست که در زیر سطور غم و اندوه محو می شود.

و افکارم می دانستند که از درهمی همانند زنجیری سردرگم می شوند.

و من خاموش سکوت را برگزیدم.

اما.........

چشمانم سکوت مرا با اشک معاوضه کردندو قطره های اشک و اندوه دل مثل

باران بهار

ارمغان کویر گونه ها شدند.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت   توسط زری | 

می توان با تو ارغوانی شد

می توان با تو جاودانی شد

می توان پر کشید تا بر دوست

می توان با تو آسمانی شد

در مکان و زمان نمی گنجم

می توان با تو لامکانی شد

از دل سنگ تا ستاره شکفت

جلوه مهر و مهربانی شد

قطره قطره چکید از دل ابر

تا به دریا رسید و فانی شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت   توسط زری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت.

پیوندهای روزانه
آلبوم
آپلود
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
پیوندها
ღღهـــــــای و هویღღ
ღღاقــــــــــاقیاღღ
ღღغربت گلهاღღ
ღღژیوندღღ
ღღبه یاد رز عزیزمღღ
ღღقاصدک گمشدهღღ
ღღآخرین نشانهღღ
40ღღ تیکهღღ
ღღاحمدرضاღღ
ღღنیمه شبღღ
ღღزمزمه های یک پیرمردღღ
ღღخرها عمر دراز دارندღღ
ღღزمزمه های یک پیرزنღღ
ღღابر شلوار پوشღღ
ღღشادی های منღღ
ღღاگه عاشقی بیا اینجاღღ
ღღآرمیتا جونی خودمღღ
ღღپاتوق رفقاღღ
ღღیه خورده حرف حساب با خدا جونمღღ
ღღعمه جونم دختر بهارღღ
ღღوبلاگ علمیღღ
ღღPARSPLANETღღ
ღღشهاب سنگღღ
ღღرؤیتღღ
ღღشیطون بلاهای مثبتღღ
ღღاس ام اسღღ
ღღکودکانهღღ
ღღدختری از هیچ جاღღ
ღღقالبღღ
ღღجدولღღ
ღღجوکهای باحالღღ
ღღچاغنامهღღ
ღღتنظیمღღ
ღღمن اینجا خودم هستمღღ
ღღمکاپღღ
ღღمن معما نیستمღღ
ღღواکسیღღ
ღღمدل لباسღღ
ღღامیرღღ
تم گوشی1
تم گوشی 2
تم گوشی 3
ღღ خاطرات یک دختــــــر مغــــرورღღ
ღღهمین جوووریღღ
ღღعکس ღღ
ღღ روزگار نو ღღ
ღღ کوچه ღღ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ليست وبلاگهای به روز شده JavaScript Codes