![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
با نگاه آرامت نامهربانی هایم را می بینی و همچنان مهربانی می کنی لبخند تو برایم شرمندگی مکرر به بار می آورد و سکوتی آشناکه آبستن پرسش بی جواب من است: چه طور می توانی اینقدر وسیع باشی؟!
شب گریه هایی که در کوچ بی بهانه تو سرودم، برگزیده جشنواره جهانی شعر شد! باز هم تکرار می کنم: هیچ وقت مهربانی هایت را فراموش نمی کنم، عزیز کوچ کرده ای که مرا تا همیشه دنیا ، شاعر کردی!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
این دل به دریا می زند تا به ساحل تو رسد. همه باد بان هایش شکسته اند. اما استوار، رو به امیدواری پر می کشد. تا به تو رسد!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
حلول ماه محرم گرامی باد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
از روزی که یاد گرفتم اشکهایم را به دل بریزم تو را به خاطر دارم. میبینی به خدای من صدای آشنای توست. فریادم صدای غربت هجر، زبان می سوزد و می سوزاند و دوریت را فریاد می کند. در پهندشت بی نهایت تنهایی، رهایم کردی، زورق شکسته ما را زهر فراق چشانده و به درد هجرانت مبتلا نموده. زین بعد ، پرده خون گریه ای که بر سرای چشمم افکنده شده کنار نخواهم زد و این سوی داغ برای همیشه در غم سوگت خواهم ماند!!! برای همیشه!!!!!!!! برای همیشه!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
روز مرگی ها آرامشم را حلق آویز کرده اند و با بزاق دهان به زندگیم نمی چسبند من می خواهم خودم باشم مثل امضا و اثر انگشتانم!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
سلام دوستان عزیز امیدوارم یخ نزده باشین قربون خدا برم با اون کرمش سفره سفیدشو همه جای ایران پهن کرده قابل توجه اونهایی که فکر کردن فقط تو شهر خودشون برف می یاد دلتون بسوزه یه آدم برفی درست کردم معرکه نشستم تو اتاق و از پشت شیشه برفهارو تماشا می کنم و براتون می نویسم امیدوارم بر خلاف تنتونکه سرده دلتون همیشه گرم باشه من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض خانه مادر بزرگ آموختم. من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم. من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم. من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم. من صداقت را از یکرنگی ابرهای سفید آموختم. من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده یک درخت آموختم. من گذشت زمان را از چشمان منتظر آموختم. من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم. من ایمان را از کودکان معصوم آموختم. و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
یک قایق کاغذی هستم ، کودکان احساست مرا به آب سپرده اند پسری از دور فریاد می زند: آهای، قایق کاغذی سلام مرا به آب های اقیانوس برسان و من دست تکان می دهم...... و او لبخند می زند..... و من خیس می خورم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
وقتی آسمان بر سرم عشق می بارید نباید از خیس شدن می ترسیدم و نترسیدم برای همین بود که چترم را به کناری انداختم به آبشار آسمان سر سپردم بارید و بارید و بارید........ تا کویر تنم پر شد از بوی یاس و پونه پر شد از عطر یاد تو.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
صدایت را می شنوم که در سراپای گوشهایم می نوازد. وزش تاریک نگاهت غمهایم را غروب می کند. در پیچ کدام جاده سرگردانی....... مگر حیرانی چشمهایم را نمی بینی که در تعجیل گامهایت دیر می کنی...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
ای گل سرخ می خواهم نغمه ای در ستایش تو ساز کنم. بامدادان که چهره زیبای تو در فروغ خورشید می شکفد رو به سوی تو می آورم تا سخنی در وصف جمال تو بگویم. من وتو یکدیگر را در سرزمینی دور دست که آفتابی گرم و فضایی عطر آگین و نگارهای رنگارنگ دارد شناختیم و با هم زیستیم و با هم نغمه غم سر دادیم و یاد از روزگاران گذشته کردیم و به امید فردای سعادت بخش نشستیم. ای پسر بهشتی گلهایی که تو به من نثار می کنی زیباترین و عطر افشانترین گلهای روی زمینند همه گلها می پژمرند اما گلی که تو با این صفا به من ارمغان دهی همیشه تازه و شاداب خواهد ماند. دوستی چه خوب است در همه دوران ولی دریغا که آن دوران ملکوتی و شیرین که باغهای بزرگ با فانوسهای ناچیز روشن می کنند سپری می شود . دیگر آن روزگاران که رود خانه ها کشتیهایی به سنگینی تابستان بر شنهای ساحل می آورند اثری باقی نمی ماند. اگر بخواهیم و اراده کنیم می توانیم که دوستان خوب و با وفایی در کنار یکدیگر باشیم پس بیا در زیر ساحل گرم دوستی و با وفایی و با هم بودن باشیم!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|