![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ |
|
غروب جمعه است و در کنار خاله زری عزیزم که خیلی دوستش دارم نشستم اومدم جواب اون لطف و مهربونیشو که همیشه نسبت بهم داشته بدم البته می دونم که جای خوبیهاشو نمی گیره اما بهش می گم که خیلی دوستش دارم لذت داشتن یه خاله خوب توی دنیای بد مثل نوشیدن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه درسته که هوارو گرم نمی کنه ولی آدمو دل گرم می کنه!!!!!!! حالا ایندفعه من یه ترانه از معین تقدیم می کنم به خاله عزیزم و همه شما عزیزان که برام آرزوی موفقیت کردین راستی بگم از دعاهای شما امتحانم را خیلی عالی دادم مرسی عزیزان از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردمو نوشتم نازنینم یا تو یا من به تو گفتم باورم کن میون اینهمه دیوار تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار!!!!!! بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شو نه هات نذاشتم واسه دستهات سرد سردم من که تو بن بست دنیا زیر اون آوار پاییز فکر چشمهای تو بودم با دلی از گریه لبریز!!!! شب عاشقونه من چه حروم شد مهلت بودن با تو که تموم شد ندونستم باید از تو می گذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
این روزها معنای زندگی... نهفته در لبخند تلخ پرندگان به انسانهایی است که از آخرین تکه نانشان هم نمی گذرند!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
با دوصد عذر به جبران گناهی که نکردم گریه ها کردم و بر آتش دل اشک فشاندم یادگار تو همان حلقه زیبای طلا را نگهی کردم و زان پس روی آن چند نگین از گهر اشک فشاندم من به تو زنده ام و بی تو دلم خانه مرگست تو مرا گرمی عشقی، تو مرا نور امیدی زندگی بی تو مرا نیست بجز شام سیاهی تو مرا پرتو مهری، تو مرا بخت سپیدی!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
یه ترانه از معین می نویسم تقدیمش می کنم به خواهر زاده عزیزتر از جانم بهاره جون امروز امتحان ریاضی داشته امیدوارم موفق باشه اینقده دوستش دارم هر چی بگم بازم کمه خیلی ملوسه اونقدر عاشق می شم اونقدر از تو می گم که میون اسم تو ، توی آسمون عشق رنگین کمون پیدا بشه. تو مگه قلب منی که صدای نفسهات هر جا هستم باهامه. تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد می زنه فقط تو رو داره فریاد می زنه. تو هوای تازه زندگی هستی که تو قصر آرزوهایم نشستی تو همون معجزه و لطف خدایی که طلسم ناامیدی رو شکستی. میون گلها نرو(بهاره جون)سخته پیدا کردنت، آخه تو خود گلی چه قشنگه دیدنت. میون گلها نرو سخته پیدا کردنت گل خجالت می کشه از تو و خندیدنت(بهارم)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
از سر کوی تو گیرم که روم جای دگر کو دلی تا بسپارم به دلارای دگر عاقبت از سر کوی تو ، برون باید رفت گیرم امروز دگر ماندم و فردای دگر بهر مجنون تو، این کوه و بیابان تنگ است بهر ما کوه دگر باید و صحرای دگر
ای فدای تو به جای همه گلها تو بخند تو بمان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
دوزخ....... همان حقیقت چشمهای تو بود، بیهوده ذهن خاطره را پرسه می زنم. شاید گوشهایم شایعه کرده بودند!!!!!! اصلاً ، شاید تقصیر از حواس پرتی واژه هاست !! همان شبی را می گویم که تیرگی یک نفس می بارید و تو گفته بودی: که دوستم داری حالا ، کنج گریه کز کرده ام و عشق را هاشور می زنم و یادم نمی رود که سرزمین من حوالی چشمهای تو بود و جایی است در دور دست تو که خانه من است جایی میان بهشت.......
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
شب در دالان سرد سرنوشت گوشه ای تنها ایستاده است و من در آغوش او گوشه ای از خیال شیرین و ناتمام را در بر گرفته ام ، دروازه ذهنم بیزار از بسته بودن است اما، شاید گم شده ام را دیگر در تو نمی بینم. شاید در تقلایی بی هدف به دنبال سرزمین بدون مرز هستم. سرزمین بدون رنگ بدون تفاوتهای آشکار...... یک دست مثل روزهای گرم تابستان و من همچنان رو در روی شب ایستا ده ام .در انتظار باریکه نوری که مرا به فردا وصل می کند. نمی خواهم روزگار مرا به جرم غرورم در انزوا فرو ببرد.می دانم بی جهت به دنبال گمشده ای هستم که خود آنرا در گوشه ای از درونم پنهان کرده ام...... گمشده ای که می دانم کجاست اما نمی خواهم پیدایش کنم. افراط همیشه نتیجه عکس دارد، شاید بیش از توانم دوستت داشتم........ شاید........ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
طوفان با همه خشمش نمی ماند ، دریاست که همیشه پابرجاست!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
کریسمس مبارک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
در بازار بورس قلب تو چند سهم باید خرید تا ضربان به ظاهر منظمش حتی ذره ای از سرمایه عشقم نسبت به تو را.... به باد فنا ندهد؟!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
آن روزها در حجم پندارم ، بودنت چه سهم حقیری بود و حالا در نبودنت این طنین نام توست که از حنجره ناقوس ها آواز می شود!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
تخته سنگی می بینی از یک کوه خاموش و با خود می گویی: خلقتشان این چنین است!!!!!!! اما اگر کمی مهر بورزی ، خواهی دید که مردها...... آتشفشان ایده های عاشقانه اند!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
نمی دانم شب است یا روز ، فقط این را می دانم که ذهنم از تو پر است. بطوریکه جایی برای لحظه ها و ثانیه ها نمانده است .آرام و خلوت و شب را دوست دارم چون تو آنرا دوست داری و روزها را با یاد تو می گذرانم تا به شب برسم.با یاد تو و با عشق به تو. می شود نوشت ، می شود خواند، می شود با خود حرف زد و می شود با یاد تو و با عشق به تو فقط گریست و تنها با تو می توان خندید.بگذار بدون هیچ هیجانی بگویم که می خواهم تو باشم. ای کاش مرا نیز در اندرونت پنهان می کردی تا در پنهان بودن با تو شریک باشم. آرزو دارم که پنجره ها را با تو بگشایم.و به هیچ گلی جز تو فکر نکنم .گلی روئیده از خاک ایثار ، از چیزی لطیف، می شود از مردگی گریخت و با نگاه تو زنده شد و به تو پناه آورد و چه پناهگاهی بهتر از تو و می توان بی تو مرد و با تو زندگی کرد . ولی تو بگو : عشقی که با خون جگر و ناله های نیمه شب بارور شد عشقی که به بهای پاره پاره شدن قلبی جان گرفت ، به کدامین بهار از دل بیرون می رود، آیا راهی جز خاک وجود دارد؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت توسط زری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم آپلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|