تبليغاتX
شبنم بهار
ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ

عید قربان بر همه مبارک باد.

یلداتونم مبارک .

صد سال به این سالها.

امیدوارم عمرتونم مثل شب یلدا طولانی باشه.

ایشاالله هندونه هایی هم که می خرین همه رسیده و شیرین باشه.

خوش بگذره! وقتی دارین یه گاز میزنین به هندونه ما رو هم فراموش

نکنین.

زیادی هم نخورین دل درد می گیرین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

he said me "   I LOVE YOU MUCH THAT IF YOU SAYS DIE: I WILL DIE"

به من می گفت آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر می میرم.

i don't be lieve it.

باورم نمی شد.

just for an easy exam "   I TOLD HIM DIE   "

فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر.

there ara years that i have stay in long linest.

سال هاست که در تنهایی پژمرده ام.

I WISH I HADN'T EXAMIND HIM.

کاش امتحانش نمی کردم!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

آنگاه که نیلوفرهای برکه وفا پرپر شدند و گلبرگهای عهد تو خشکیدند

یاسهای وحشی لبخند تلخی زدند و تو مرا از یاد بردی ، آنگاه که

ابرها اشکهایشان را نثار آدمیان کردند تا بذر محبت جوانه بزند،

زیر چتر سیاه خود نهان شدی و مرا از یاد بردی ، دیگر به فلک

شکایتی نخواهم کرد ، بر لب همان برکه طلایی که روزی

نیلوفرهای عشق در آن می روییدند خواهم رفت و

خواهم گفت:

من نیز تو را از یاد خواهم برد.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

یه شعر از معین می نویسم تقدیمش می کنم به معین دوستهاو

زن داداش عزیزو دوست داشتنی خودم فاطی جون که خیلی برام عزیزه

امیدوارم تو درسهاش موفق باشه.

بی تو من خرابم، در رنج و عذابم

چه ویرانگر ولی شیرینی ای عشق، گهی شاد و گهی غمگینی ای عشق

بیا که با همه افسونگریهات برای درد دل تسکینی ای عشق

بی تو من خرابم در رنج وعذابم

ای عشق، ای عشق، ای عشق

نیایشهایم از تأ ثیر عشقه، که پایم بسته با زنجیر عشقه

ندارم چاره ای جز عشق و مستی که این بیچارگی تدبیر عشقه.

بی تو من خرابم، در رنج و عذابم

ای عشق، ای.........

راستی اگه یار نبود چی میشد؟

احساسی در کار نبود چی میشد؟

لحظه لحظه های ناامیدی ، عشق اگه غمخوار نبود چی میشد؟

بی تو من.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

دل من تنگ تر از ابر بهار

راه من دشت پر از شب بوهاست

با نگاهی پر شرم

من به دنبال نگاهی هستم

که پلی بین من و شرم نگاهم باشد

و من اینبار سکوتم پر بار

و نگاهم پر خواب!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

وقتی که بیایی برایت می گویم، که به امید آمدنت چگونه شب را به سحر می رسانم

از غربت قناری هایی برایت می گویم که بی تو نای خواندن نداشتند، وقتی بیایی

به تو می گویم که واژه نامه زندگیم پر شده از چشم انتظاری، متن زندگیم

پر شده از حدیث آبی آمدنت ، وقتی بیایی به تو می گویم که تنها عشق به آمدنت

دلم را زنده نگه داشته، نذر کرده ام وقتی آمدی از زنبق ها گردنبندی بسازم و

شهر را زیر حریر سبز خیال بپوشانم و دنیا را سرشار از صداقت قناری ها سازم

و با تو از تمام با تو بودن ها سخن بگویم و برای آمدنت نذر کرده ام........

خدا کند که بیایی!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

شهادت امام محمد باقر (ع) تسلیت باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

آن کس که از من وقت را پرسید

یک لحظه شاید اشک من را دید.

از کوچه های غربت شعرم

صدها غزل از واژه هایم چید

با من نگفت از عشق از ماندن

اما سخنها گفت از تردید

هر لحظه در غربت مرا گریاند

هر لحظه در عزلت به من خندید

دستش چنان دست مرا پس زد

چشمان من از عشق او بارید

افسوس او در فصل فصل عشق

معنای بودن را نمی فهمید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

بی توشب مقدمه مرگ گوشه دنج اتاقم لحظه هارو می شماره

چشم من خیره به تابه تو که نیستی توی خونه انگاری که بی کسم من

این چه سره نمی دونم که به صبح نمی رسم من

بی تو خسته ام از این شهر که قصه جغد شومه

اما با تو نمی دونم روز چه وقته شب کدومه

گل گلدونم تو خسته پنجره چشاشو بسته

رنگ زرد خستگیها روی قلب ما نشسته

دل آیینه روشن توی تاریکی اسیره تو که نیستی توی خونه

دست خاکیشو بگیره.

بی تو خسته ام .......

رنگ قرمز چراغم دیوارو به خون کشونده زوزه باد مزاحم

شیشه ها مونو شکونده چشمهای مات عروسک توی طاقچمون بیداره

ساعت کهنه تردید هی زمونو می شماره

بی تو خسته ام.........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

نگاهت ، رویاهایم را با بارانی از دوستی

خیس دلدادگی می کند.

سخاوتمندی ات رابا یک دنیا مهربانی

پاسخ خواهم داد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

خدایا !

گناهانم را مثل برگهای درخت انجیر باغ پاییز فرو بریز!

و در روز پر جذبه حشر دهانم را با نام مبارکت محشور فرما!

خدایا!!!!!

وقتی از تو حرف می زنم ناگهان احساس می کنم پیامبری

در رگهای من قدم می زند و مرا به سوی خیمه تو می خواند!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

با من محبت که نداشتی بار غمتو تو سینه گذاشتی

دیوونه عشق تو نبودم با اون همه زیبایی که داشتی

چقدر خماره چشات ، لبات گل اناره ، خیلی قشنگه دلت

ولی وفا نداره

من اون عشق دروغی رو نمی خوام ، نمی خوام

به دیدار تو هرگز نمی یام، نمی یام

توی شهر شماها من تنها غریبم

نمی خواستمت اول، تو دادی فریبم

برو دل شکستمو دیگه به دست تو نمی دم

دیگه کلام عاشقونه ای برای تو نمی گم

دیگه مثل تو خوشکل و قشنگ و بی وفا نمی خوام

اگه یه روزی برات بمیرم ، من دیگه پیشت نمی یام.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

من غم فروش دوره گردم و با شادی بیگانه ام ، تنهایی را دوست دارم.

من مرداب عظیم رنجها و دردهایم چون معبود ناکامیها و نابسامانیهایم.

من ارمغان آورنده ناامیدیهایم و دیگر اشک چشم را دوست نمی دارم.

من غم فروش بی خانمانم عشق را نمی شناسم، پروانه سوخته بالم.

من مرغکی اسیر دردام تنهاییم و باده خوشبختی ام بر خاک ریخت.

من غم فروش بی آزارم و غم را با اشک چشم مبادله می کنم.

من گورستان سرد و خاموش عشقی پر شکوهم و مظهر وفا نادیدگانم.

من ستایشگر آفریدگارم که تمام غمها را به من ارزانی داشت.

آیا زمان به اشک دیدگان حسرت بارم ترحم خواهد نمود و غمهایم را به رایگان از من باز خواهد

ستاند یا تا پایان زمان چون یار وفاداری در قلب شکسته ام به جای خواهد ماند!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

امشب نه ستارگان را می شمارم و نه واژه ها را می بافم

در کوچه های شب پرسه می زنم و با حضور ابرهای مهاجر

جیبهایم را پر از خاطره می کنم.

بوی گریه از کوچه ها بلند است و بوی خاک باران خورده

و قصه خاطره های سرخ، کوچه را مالا مال درد کرده است!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

عاشقی آزادم و آزادی ام انتخابی در بردگی است

وقتی بوی خدا در عاشقانه هایم جاری می شود

عشق مطلوب ترین بردگی برای من خواهد بود

و آنگاه آزادی ام را در بردگی خدا می گذرانم!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

با تو الفبای عشق را آموختم

ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

به تو و کلبه عشقمان بالیدم.

تو همه گمشده ام شدی

حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت

آرامش بیابم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

شب را دوست دارم ! چون دیگر رهگذری از کوچه پس

کوچه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی مرا ببیند.

چون انتها را نمی بینم، تا برای رسیدن به آن

اشتیاقی نداشته باشم.

شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشکهای

یخ زده ام را در گوشه چشمان بی فروغم نمی بیند،

شب را دوست دارم چرا که اولین بار تو را در شب یافتم

از شب می ترسم ، تو را در شب از دست دادم.

از شب متنفرم ، به اندازه تمام عشقهای دروغین

با آفتاب قهرم چرا شبها به دیدارم نمی آید؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

زمین اگر برابر کهکشان تکرار شود، حجم فقیری است که گنجایش بلندی تو را

نخواهد داشت.

قلمرو نگاه تو دورتر از پیداست و چشمان تو معبدی که ابرها نماز

باران را در آن سجده می کنند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

گرید به حالم کوه و در ودشت،از این جدایی

می نالد از غم این دل دمادم، فردا کجایی؟

سفر بخیر، سفر بخیر مسافر من

گریه نکن، گریه نکن به خاطر من

باران می بارد امشب ، دلم غم دارد امشب، آرام جان خسته

ره می سپارد امشب،

در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر بر گردی امشب

از تو دارم یادگاری ، سردی این بوسه را پیوسته بر لب

قطره قطره اشک چشمم، می چکد با نم نم باران  به دامن

بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من

رنگ چشمت، رنگ دریاست سینه من دشت غمهاست

یادم آید زیر باران با تو بودم با تو تنها

زیر باران با تو بودم، با تو تنها

این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من، گفته ای شاید بیایی

از سفر اما نمی شه باور من

رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم

زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم

این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود

و در تمام شهر قلب چراغهای مرا تکه تکه می کردند.

وقتی که چشمهای کودکانه عشق مرا با دستمال تیره قانون

می بستند و از شقیقه های مضطرب آرزوی من فواره های

خون  بیرون می پاشید.

وقتی که زندگی من دیگر هیچ نبود ، هیچ چیز بجز تیک تاک

ساعت دیواری دریافتم

دیوانه وار دوست بدارم تو را!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت.

پیوندهای روزانه
آلبوم
آپلود
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
پیوندها
ღღهـــــــای و هویღღ
ღღاقــــــــــاقیاღღ
ღღغربت گلهاღღ
ღღژیوندღღ
ღღبه یاد رز عزیزمღღ
ღღقاصدک گمشدهღღ
ღღآخرین نشانهღღ
40ღღ تیکهღღ
ღღاحمدرضاღღ
ღღنیمه شبღღ
ღღزمزمه های یک پیرمردღღ
ღღخرها عمر دراز دارندღღ
ღღزمزمه های یک پیرزنღღ
ღღابر شلوار پوشღღ
ღღشادی های منღღ
ღღاگه عاشقی بیا اینجاღღ
ღღآرمیتا جونی خودمღღ
ღღپاتوق رفقاღღ
ღღیه خورده حرف حساب با خدا جونمღღ
ღღعمه جونم دختر بهارღღ
ღღوبلاگ علمیღღ
ღღPARSPLANETღღ
ღღشهاب سنگღღ
ღღرؤیتღღ
ღღشیطون بلاهای مثبتღღ
ღღاس ام اسღღ
ღღکودکانهღღ
ღღدختری از هیچ جاღღ
ღღقالبღღ
ღღجدولღღ
ღღجوکهای باحالღღ
ღღچاغنامهღღ
ღღتنظیمღღ
ღღمن اینجا خودم هستمღღ
ღღمکاپღღ
ღღمن معما نیستمღღ
ღღواکسیღღ
ღღمدل لباسღღ
ღღامیرღღ
تم گوشی1
تم گوشی 2
تم گوشی 3
ღღ خاطرات یک دختــــــر مغــــرورღღ
ღღهمین جوووریღღ
ღღعکس ღღ
ღღ روزگار نو ღღ
ღღ کوچه ღღ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ليست وبلاگهای به روز شده JavaScript Codes