تبليغاتX
شبنم بهار
ღ♥ღما می توانیم با ستارگان نگاهمان زیباترین کهکشان هستی را بسازیمღ♥ღ

مهربانی را از نگاه منتظر کودکی دیدم که آب نباتش را به دریا

انداخت تا آب شیرین شود......

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

عجب روایت تلخی است تنیدن تار غرور بر دروازه محبت

و چه فاصله کوتاهیست تا انتهای مرز بودن.......

سوگوار مرگ لحظه های دیروز بودن چاره کار نیست

معجزه تبسم را باید امتحان کرد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

فرقی نمی کند گودال آبی کوچک باشی یا دریای بی کران،

زلال که باشی آسمان در توست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من

پاییز طولانی است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

چشمه سار حقیقت را در نگاه تو پیدا کردم .زلال صاف نگاهت مرا به یاد

اطلسی های باغ عشق انداخت.

صداقت، پاکی و حقیقت را در چشمان تو می بینم.

ای کسی که وارث تمام دلهای عاشق و مالک تمام عاشقانه های

روح ساحل هستی .

دوست دارم تا ابد، اینگونه سبز ، آبی بمانی

ای دریای زندگانی من!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

من آن نسیم ساحل را که شب هنگام در آن خلوت افسرده ، به جانم می نشیند و آرامش

را در سراپای وجودم به آرامی می نوازد دوست دارم و این آرامش را به آن صبحدم که نور

امید را برایم ارمغان می آورد هدیه می کنم و شادمانه به فردای دور دست می نگرم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

پرنده در آسمان قاب می شود.

مسافر در پنجره

و من که هنوز زنده ام

در چارچوب فصلهای سال......

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

چه گویم که در وادی وصال تو بلبل نیز می نالد.این مائیم که شمه چشممان قبای اطلسمان

را بی رنگ می کند . همان چشمها هنرمان را به یغما می برد بی آنکه بپرسند افسونی ما

از چیست؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

توجه..........توجه

خدمت دوستی که یک سؤال خصوصی ازم پرسید باید بگم یک نام

و نشانی از خودت می گذاشتی تا جوابت را بدهم........

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

لحظه ها را با تو بودن ، در کنار تو شکفتن ، حس عشقو در تو دیدن

مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن ، با تو موندن ، مثل قصه تو رو خوندن، تا همیشه تو رو خواستن

مثل تشنگی آبه

بی تو اما سر سپردن، بی تو با عشق تو بودن، تو غبار جاده موندن

بی تو خوب من محاله

بی تو حتی زنده موندن ، بی هدف نفس کشیدن ، تا ابد تو رو ندیدن

واسه من رنج و عذابه

توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست روی خاموشی لبهام

جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره

اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بودجون به دستات می سپردم

اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی همه دنیارو می بردم!

همه دنیا رو می بردم........

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

کلمات هم احساس دارند به احساسات آنها احترام بگذاریم . قصر نورانی آئینه ها در حال

ویرانی است . با توفان سرد نگاه خود آنها را نشکنیم .سایه های ما از ارتفاع خاکستری

دشت به ما پناه آورده اند آنها را لگد نزنیم گل های زرد باغچه در زیر آوار باتلاق جان

می سپارند به فکر نجات گلها باشیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

موفقیت در انتهای جاده لذت می شکفد .جاده ای که پر است از سنگ فرش شکستها.

موفقیت زمانی مفهوم می یابد که شکستی باشد. موفقیت بدون شکست همچون جامی

است بی شراب که اگر چه زیباست ولی هوس جنونت را در نمی یابد.

گلی است بی خاک در کنار پنجره عادت که ساقه هایش را در لیوان آبی نشانده اند .

پس بیا دستهای شکست را به گرمی بفشاریم تا پیروزی همراه همیشگی ما باشد!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

بی گمان روزی که به دنیا آمدم

رنگ جنگل های دنیا زرد بود

باد هم پروانه ها را برده بود

قلب گلهای زمین پردرد بود

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

از نفس های بریده باد صدای سکوت می آمد

از اعماق دره ای که بره هایش را سر بریده بودندخون می چکید

کسی با فریادش سکوت را شکست و گفت:

هنوز دیر نیست نه یاس مرده نه مریم

پس باید قصه و غزلی دوباره خواند!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

مناره ها غیر عادیند هلال ها به زمین چنگ انداخته اند

و پله های حلزونی لرزش صداها را به زیر زمین می برند

کدامین مؤذن پنهانی می گوید:

کبوتر نماز فراموش شده ما بیوه است!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

 

ای سر آغازهای ملون چشمهای مرا در وزشهای جادو

حمایت کنید

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

می توان همچون عروسکهای کوکی بود

با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید

می توان در جعبه ای ماهوت

با تنی انباشته از کاه

سالها در لابلای تور و پولک خفت

می توان با هر فشار هرزه دستی

بی سیب فریاد کرد و گفت:

آه من بسیار خوشبختم

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

سلام به تنهایی که پشت درهای بسته برای زمان قصه می گویند

و من این را وقتی فهمیدم که واژه های تنهایی از لابلای دفتر

مشقم ریختند!

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

بی تو ای همیشه یگانه من چراغ خانه و دل خاموش است

بی تو ، هستی من در پی باد دویدن است

حال که رفتی ، تو باد را بگو که پاهای من خسته از دویدن است!

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

عبور باید کرد و هم نورد افق های دور باید شد.

و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد.

عبور باید کرد و گاه از سر یک شاخه توت

باید خورد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

کاش یک روز در خانه کوچکمان را به صدا در می آوردی و با لبخندی به میهمانی دل تنهای پدر

می رفتی. ای کاش یک روز همقدم آفتاب به خانه مان پا می گذاشتی تا بدانی که دیوارهای

خانه مان هم به رویت لبخند می زنند .

مادر بزرگ!

ای کاش گذشته های کبود را به خاک می سپردی و با دستی پر از عشق ، قدم به خانه

کوچکمان می گذاشتی بیا لحظه های تنهای ام را قسم بده تا بدانی دوستت داریم!

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

گل در نخستین دمی که می شکفد دوشیزه ای زیباست

اما وقتی خورشید چهره اش را بوسید زنی هوس باز و

فریب کار می شود!

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

من نشانی تو را ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:

در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی ام قدم بگذار ، خیابان

غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو ، کلبه

غریبیم را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده کنار مرداب آرزوهای

رنگیم در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر

غمش را کنار بزن مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق

عصاره انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام!

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

تو نه بارونی نه شن باد تو نه مرهمی نه فریاد تو نه خسته ای نه هم پا

تو نه از غیری نه از ما تو نه بیرون نه درونی تو نه ارزون نه گرونی

تو نه خاکی پوشش گنج نه یه مهره روی شطرنج

تو فقط هستی که باشی تو نه مرگی نه تلاشی

نمی تونم ، نمی تونم

تو رو هم صدا بدونم تو یه روز سبزی یه روز زرد

یه روز هم دردی یه روز درد

اگه اشتباه می خونم بگو راست بگو بدونم

تو کدوم رنگی کدوم بو اگه سکه ای کدوم رو که نه ظلمت نه فروغی

نه رو کوهی نه بلوغی

نکنه حرفهای خامم خاطر عزیزو آزرد نکنه اسم حقیرم تو کتابای تو خط خورد.

نمی تونم ،نمی تونم تو رو هم صدا بدونم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

مرا به پنجره آبی کلبه ات دعوت کن و دستهای بی ریشه ام را بر لبه قهوه ای پنجره ات

بکار مرا به آرامش همان سیب سرخی بخوان که با دستی بی گناه چیده شد.

گناه قشنگ من پشت این پنجره های محدود حوای تو در تب سیب سرخی می سوزد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت   توسط زری | 

یا ثامن الحجج تولدت مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت   توسط زری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت.

پیوندهای روزانه
آلبوم
آپلود
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
پیوندها
ღღهـــــــای و هویღღ
ღღاقــــــــــاقیاღღ
ღღغربت گلهاღღ
ღღژیوندღღ
ღღبه یاد رز عزیزمღღ
ღღقاصدک گمشدهღღ
ღღآخرین نشانهღღ
40ღღ تیکهღღ
ღღاحمدرضاღღ
ღღنیمه شبღღ
ღღزمزمه های یک پیرمردღღ
ღღخرها عمر دراز دارندღღ
ღღزمزمه های یک پیرزنღღ
ღღابر شلوار پوشღღ
ღღشادی های منღღ
ღღاگه عاشقی بیا اینجاღღ
ღღآرمیتا جونی خودمღღ
ღღپاتوق رفقاღღ
ღღیه خورده حرف حساب با خدا جونمღღ
ღღعمه جونم دختر بهارღღ
ღღوبلاگ علمیღღ
ღღPARSPLANETღღ
ღღشهاب سنگღღ
ღღرؤیتღღ
ღღشیطون بلاهای مثبتღღ
ღღاس ام اسღღ
ღღکودکانهღღ
ღღدختری از هیچ جاღღ
ღღقالبღღ
ღღجدولღღ
ღღجوکهای باحالღღ
ღღچاغنامهღღ
ღღتنظیمღღ
ღღمن اینجا خودم هستمღღ
ღღمکاپღღ
ღღمن معما نیستمღღ
ღღواکسیღღ
ღღمدل لباسღღ
ღღامیرღღ
تم گوشی1
تم گوشی 2
تم گوشی 3
ღღ خاطرات یک دختــــــر مغــــرورღღ
ღღهمین جوووریღღ
ღღعکس ღღ
ღღ روزگار نو ღღ
ღღ کوچه ღღ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ليست وبلاگهای به روز شده JavaScript Codes